X
تبلیغات
نماشا
رایتل

لبخندستان شهروندان

این وبلاگ درتمام مسائل لطیفه ُ خنده ُ سرگرمی ُنکته های پند آموز و... فعالیت دارد
دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1390

لطیفه: 8

  

 

 

 

لطیفه: 

 

* شخصی برای اولین بار از روستایشان به تهران می آید. وقتی جمعیت تهران را می بیند بهت زده می شود. هم زمان تلفنش به صد ا  در می اید.

مادرش می گوید: کامران چه خبر از تهران؟

کامران می گوید: ما شاء الله. به این می گند عروسی . دو ساعت است ماشین ها بوق می زنند و می روند ولی تمام نمی شوند ولی در اینجا در عروسی کسی نمی خندد و حتی فحش هم می دهند...

                          ***********

*حسین آقا  به سفر حج رفت . وقتی برگشت اقوام به خانه اش آمدند و از حج از او سئوال کردند.

 او هم شروع به تعریف از همه جا که رفته بود کرد.

فردی به او گفت: تو از همه جا گفتی ، غیر از مهمترین قسمت آن که خانه ی خدا بود.

حسین اقا گفت: ها اونجا که شلوغ بود را می گی. چون خیلی شلوغ بود و مردم دور جایی می چرخیدند. من آنجا نرفتم...

                         *************

معلم در سر کلاس گفـت: علی وقتی یخچال را باز می کنی ، چه چیزی

می خوری؟

علی: آقا معلم کتک.

              ******************