X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

لبخندستان شهروندان

این وبلاگ درتمام مسائل لطیفه ُ خنده ُ سرگرمی ُنکته های پند آموز و... فعالیت دارد
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

یونجه : تو بمیر ....

 

 

یونجه : 

مرد خودپسند و مغروری بالای سر کشاورزی 

 ایستاده بود و کار کردنش را نگاه می کرد.

پس از مدتی مرد با غرور گفت: بکار؛ بکار؛ 

 که هر چه بکاری ما می خوریم.

کشاورز گفت: ببخشیدا ولی من یونجه  

می کارم

 

تو بمیر ....

 

گفت مردی به همسرش روزی

من بمیرم چگونه خواهی زیست؟

گفت: از چند و چون آن بگذر


تو بمیری برای من کافیست!

 

+++++++++++++++++++++++++