X
تبلیغات
نماشا
رایتل

لبخندستان شهروندان

این وبلاگ درتمام مسائل لطیفه ُ خنده ُ سرگرمی ُنکته های پند آموز و... فعالیت دارد
پنج‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1392

لبخندستان ۲۲/۱۱/۹۲

 

 09288180659455712467

 

 

 

لبخندستان ۲۲/۱۱/۹۲ 

 

 

یه نفر  داشته دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد!  

 

در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک  

 

برام پیدا کنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه  

 

 

 

 

 دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا کردم 

 

 

+++++++++++++++++++++++++ 

 

 لقمان را گفتند سبد کالا به تو نیز تعلق نگرفت ؟! 


خندیدو گفت: از بـــی ادبان
 

++++++++++++++++++++++++++++ 

 

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.
















.

.

ینیا من عاشقه روحیه دادن دکترم!!

 

دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.
اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده ...
روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی ...
باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی
ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم ...
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.
مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.
دکتر به سمت او می رود.
مرد نفسش را در سینه حبس می کند.
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.
در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".