X
تبلیغات
شرکت آرمان وب

شهروند

این وبلاگ درتمام مسائل لطیفه ُ خنده ُ سرگرمی ُنکته های پند آموز و... فعالیت دارد
یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1391

کمی بخندیم

 

 

 

 

 

کمی بخندیم

خبر

 یارو میگن برو خبر مرگ پدر همسایه رو بده

طرف میره در خونه همسایه رو میزنه, میگه بابات هست ؟

پسره میگه نه, شب میاد

یارو میگه بشین تا بیاد  

 

++++++++++++++++++++++++  

 

 

 

به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟

میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوار ، سروان رفته تو کما

منتظرم برگرده ببینم چی میشه !

 

+++++++++++

 

 

چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

باز هم بخندیم

 

 

 

 

 

 

 

پیرمرد و عزرائیل :

 

یه روز یه پیرمردی عزرائیل رو می بینه که داره از دور میادطرفش.
 
 ازترس جونش فرارمی کنه می ره داخل یه مهد کودک کنار بچه ها
 
می شینه شروع می کنه به بیسکویت خوردن.

عزرائیل میادپیشش ومیگه:
 
داری چیکار می کنی؟

 
پیرمرد با صدای بچه گانه میگه: دارم قاقا میخورم.
 
عزرئیل میگه: پس قاقاتو بخور بریم دَدَر.
 
 
+++++++++++++++++++++++++++
 
 
.

  ادامه مطلب ...
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

زن ها ....

 

 

 

 

کامل شدن آدم 

 

میدونی چرا با ازدواج دین آدم کامل میشه؟؟ 

 چون تا قبل ازدواج فکر میکنه دنیا بهشته .... 

 اما بعدش به جهنم هم اعتقاد پیدا میکنه!

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

عفت :کریستف کلمب

عفت :

 

قاضی: برای چی عفت عمومی رو خدشه‌دار کردی؟ 

متهم: اول، عفت نبود عصمت بود. دوم، عمومی نبود  

خصوصی بود. سوم، خدشه‌دار نشد بچه‌دار شد!

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

یونجه : تو بمیر ....

 

 

یونجه : 

مرد خودپسند و مغروری بالای سر کشاورزی 

 ایستاده بود و کار کردنش را نگاه می کرد.

پس از مدتی مرد با غرور گفت: بکار؛ بکار؛ 

 که هر چه بکاری ما می خوریم.

کشاورز گفت: ببخشیدا ولی من یونجه  

می کارم

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1391

راه رهایی از همسر !

 

 

راه رهایی از همسر !

 

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد. 

 وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد 

 و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ 

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

گفتگوی خصوصی زن و مرد

 

 

 

گفتگوی خصوصی زن و مرد 

زن به شوهرش میگه :  عزیزم تو هندوستان یک زن رو 

 به قیمت یک گوسفند فروختند.. به نظر تو این بی انصافی 

 نیست؟؟؟ شوهره میگه : نه اگه زن خوبی باشه می ارزه 

 

++++++++++++++++++++++++++

 

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

شگرد ملا

 

 

 

 

شگرد ملا

 

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می ‌کرد

 و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند.

 دو سکه به او نشان می ‌دادند که یکی شان طلا بود

 و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره

 را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

ملا

 

  

 

 

 

ملا

 

نامرد چهارمی

 ملانصرالدین زنی گرفته بود که قبلا" دو بار ازدواج کرده بود

 و هر دو شوهرش هم مرده بودند. ملانصرالدین در حال مرگ

بود، زن بالای سر او گریه می کرد و می گفت: ملا جان! به

کجا می روی و من را تنها به دست کی می سپاری؟ ملا در

 همان حال جواب داد: به نامرد چهارمی.

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

باز هم از ملا :

  

 

 

 

 

باز هم از ملا :

 

کفش:

 

ملانصرالدین برای خرید کفش نو راهی شهر شد.

در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها

وجود داشت که او می توانست هر کدام را که

می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

ملا کیست ؟

 

  

 

 

 

ملا کیست ؟

 

شخصیتی داستانی و بذله‌گو در فرهنگ‌های عامیانه ایرانی، 

 افغانی، ترکیه‌ای، عربی، قفقازی، هندی، پاکستانی و بوسنی 

 است که در یونان هم محبوبیت زیادی دارد و در

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

لطیفه :

 

 

 

لطیفه :

 

درخت گردو

 

روزی مردی زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی

  به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع

 کرد به شکر کردن.

مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:

 اینکه دیگر شکر کردن ندارد.

مرد گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو

  زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391

دنیای لطیفه :

 

 

 

دنیای لطیفه : 

 

شوخی 

معلم: مریم بگو ببینم تو از چه گلی خوشت می آید؟

مریم: خانم اجازه! گل اقاقیا

معلم: خوب، حالا اسم گلی را که گفتی بنویس.

مریم: نه خانم شوخی کردم، ما از گل «رز» خوشمان می آید.

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391

برگزاری ازدواج قورباغه ها به امید بارش باران!

 

 

 

 

عجیب ولی واقعی :  

 

۲۳ / ۶ / ۹۱    

 

 

 

برگزاری ازدواج قورباغه ها به امید بارش باران! 

 

 ساکنان روستایی دورافتاده در هند بنابر یک رسم قدیمی با برگزاری  

 

مراسم ازدواج دو قورباغه، از خدا طلب باران کردند.

 

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391

باز هم بخندیم

  

 

 

 

 

باز هم خنده : 

 

 

 

داستان خویشاوند الاغ

  • روزی ملا الاغش را که خطا کرده بود می زد، 
  •  
  • شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: 
  •  
  • ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟  
  • ملا گفت:ببخشید نمی دانستم از خویشاوندان شماست، 
  •  
  • اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم!
ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391

کمی بیشتر بخندیم :

  

 

 

 

 

 

کمی بیشتر بخندیم : 

 

 

راه گم کرده


ملا خود را از دست طلبکاران به مردن می زند، او را شستشو داده  

 

کفن می کنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان می برند تا دفن کنند 

 

 اما تشییع کنندگان راه قبرستان را گم می کنند و هر چه می گردند 

 

 موفق نمی شوند به یافتن راه، ملا که طاقت خنگی آن ها را نداشت 

 

 از میان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!


ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1391

کمی بخندیم :

  

 

 

 

 

 

کمی بخندیم :  

 

گشتی در وبلاگ دیگران :

 

 

غذای مقوی 

بیماری پیش دکتر می رود و می گوید: باید کله پاچه و مغز و 

 

 جگر بخوری. 

بیمار می گوید: آقای دکتر این ها را قبل از غذا بخورم یا بعد از 

 

 غذا؟

ادامه مطلب ...
جمعه 28 بهمن‌ماه سال 1390

عجیب ولی واقعی :

 

 

 

عجیب ولی واقعی :  

 ۲۸ / ۱۱/ ۹۰ 

 گوسفند دو سر ، در آران و بید گل به دنیا آمد.

                            +++++++++++++++

باتریشا زن آمریکایی که بر اثر خوردن ماهی دچار دل درد شده بود ، بعد از معاینه و عمل ، مار دو متری از شکمش بیرون کشیده شد.

                          +++++++++++++++

پارک ملی دره ی مرگ ، در کالیفرنیای آمریکا  منطقه ای عجیب است. در این منطقه سنگ هایش خود به خود حرکت می کند. این سنگ ها هر دو یا سه سال یک بار حرکت می کنند.

                       ++++++++++++++++

دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1390

22لطیفه:

 

 

 

لطیفه:    ۲۲

شخصی را به دلیل مشروب خواری دستگیر نمودندو به کلانتری بردند.

یارو که مست بود از مامور کلانتری پرسید:

ما را برای چه به اینجا آورده اند؟

مامور گفت: برای عرق خوری.

یارو گفت: پس چرا این دست و آن دست می کنید.زود بیارید تا بخوریم و بریم.

                   +++++++++++++++

شخصی در قرعه کشی بانک شرکت کرده بود و در پیاده رو حرکت می کرد و دو تا پسرش دنبال او راه می رفتند. یکی از بچه ها گفت:

اگر بابا برنده ی ماشین بشه ، من روی صندلی  جلو می نشینم و دیگری گفت: نه خیر من جلو می نشینم و بر سر همین دعوایشان شد.

پدرشان رو به آنها کرد و گفت:کاری نکنید که ترمز کنم و هر دو تاتون رو از ماشین پایین بندازم.

                 ++++++++++++++++

 

 

سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390

عجیب ولی واقعی :

 

 

 

 

 

عجیب ولی واقعی :  ۲۰/۱۰/۹۰

لی هادوین مرد ۳۷ساله ی انگلیسی است که از سن  

 

۴سالگی در خواب نقاشی می کشد. او از ۴ سالگی از 

 خواب بیدار شده و راه می رود و به امور کاری مورد علاقه 

 اش که نقاشی است می پردازد. او تاکنون ۲۰۰ شاهکار 

 نقاشی در خواب کشیده است.

            ++++++++++++++++

در بزرگترین و گران ترین جشنواره ی شتر  های جهان در 

 ابوظبی  ، شتری به مبلغ دو میلیون دلار به فروش رفت. 

                    +++++++++++++++

قبیله ی دانی  در اندونزی رسم عجیبی دارند.آنها انگشتان 

 خود را به نشانه ی حزن و اندوه ، هنگام خاکسپاری 

 عزیزانشان قطع می کنند. آنها علاوه بر این کار صورتشان 

 

 را با خاکستر و گل می پوشانند.

                  ++++++++++++++

یک شبکه ی تلویزیون هلند فیلمی از دو آدمخوار را  

 

نشان داد که هر کدام قسمتی از  گوشت بدن دیگری  

 

را بریده و نوش جان می کند.

+++++++++++++++++  

نوزادی با دو سر  در شهر آناخاس برزیل به دنیا آمد.

                              +++++++++

اخیراً طی یک عمل جراحی از شکم یک زن ۷۶ ساله ی 

 انگلیسی یک خودکار بیرون آورده شد که همچنان می 

 نویسد.

                                                                            

                   +++++++++++

سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390

سخنان زیبا ۱۹

 

  

 

 

 

سخنان زیبا   ۱۹  

- دنیا ، عروسی است که با وجود بیش از دویست میلیارد  

 

داماد ، هم اکنون باکره است..... 

- مرگ   زیبایی است که زشتی اعمال ما ،آن را در 

 

 چشمانمان ترسناک جلوه می دهد... 

-      دوست خوب ، گوهر دریای زندگی  

 

و دوست بد ، مردابی است که شخصیت انسان را  

 

بی صدا می بلعد....

سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390

لطیفه ۲۰

 

 

 

 

 

 

 لطیفه  ۲۰

یه فیل تو دریا شنا می کرد. پشه ای به او گفت:  

 

رفیق بیا بیرون کارت دارم.

فیل از  دریا بیرون آمد و پرسید :  

 

کاری داشتید ؟

پشه گفت: هیچی برو توی آب.خواستم  ببینم مایوی  

 

من را نپوشیدی.

          ++++++++++++++++

روباهی پای درختی ایستاده بود و با موبایلش شماره 

 

 می گرفت. کلاغی از بالای درخت گفت : 

 

 اقا روباه اونجا خط نمی دهد. موبایل را بالا بنداز تا برات

شماره بگیرم.

روباه موبایل را بالا انداخت.  

 زاغ تلفن را گرفت و  گفت :

این عوض اون  قالب پنیری  که وقتی  کلاس سوم  ابتدایی 

   بودم ، ازم دزدی...

                           +++++++++++++++

شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390

باز باران

 

  

 

 

 

باز باران

باز باران 

با ترانه 

با گهرهای فراوان 

می خورد بر بام خانه 

یادم آمد کربلا را 

دشت پر شور و بلا را 

گردش یک ظهر غمگین 

گرم و خونین 

لرزش طفلان نالان 

زیر تیغ  و نیزه ها را 

با صدای گریه های کودکانه  

و اندرین صحرای سوزان 

می دود طفلی سه ساله 

پر ز ناله، دلشکسته  

پای خسته 

باز باران ... 

قطره قطره می چکد از چوب محمل  

خاک های چادر زینب 

به آرامی شود گل 

 

باز بازان با ترانه ....

فرا رسیدن سالروز شهادت ابا عبدالله الحسین (ع) 

  و یاران با وفابش تسلیت باد

شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390

زیبا ترین ها

 

  

 

 

زیبا ترین ها  

 

 

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد  

 

حیف باشد که تو باشی 

 و مرا غم ببرد.

          ************************************

 

ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟ 

گفت به اندازه شکوفه های  بهاری. 

 و چه راست می گفت چون شکوفه های بهاری مهمان 

 دو روزه اند.

*********************************************

بی تو پیمودن شبها شدنی نیست. 

 

 شبهای پرازدرد که فرداشدنی  نیست. 

 

 گفتم که برایت بفرستم  دل خود را  

 

افسوس که نامه دلم  تا شدنی نیست.

**************************************

ناامیدی نخستین گامی است که شخص به سوی گور خود  

 برمی دارد

*********************************

زمانی فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش،نفسم قطع، 

روحم درآسمان،و تنم زیرخاک باشد...

از وبلاگ

یـه دختــر صــورتــی

 

شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390

باران

  

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 باران

 

 

باران را دوست دارم

حتی بیشتر از تو

چون

تو اشکهایم را دیدی

ولی...

ترکم کردی

اما

باران

با من گریست...

تا حس نکنم

که بی نهایت تنهایم...

 

از وبلاگ دختر صورتی

شنبه 12 آذر‌ماه سال 1390

شادی

  

 

  

 

   

 شادی

 

 

شادی هایم را به تو دادم 

تا در کنارم بمانی 

اما 

بعد از گرفتن شادی هایم 

تنهایم گذاشتی 

حالا با این همه غم 

چگونه دست و پنجه نرم کنم؟ 

 

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390

سخنان زیبا ۱۷

 

 

  

 

 

سخنان زیبا ۱۷

نمی توانی مانع  پرواز پرندگان اندوه در بالای سرت بشوی ، اما

می توانی مانع لانه سازی انها روی سرت شوی.....

                      *****************

                  

سعی کن با هم دوست باشی ، اما انتظار نداشته باش همه با

 تو دوست شوند..

                       *****************

امروز فردایی ا ست  که دیروز در تب و تاب آمدنش بودیم ... فردا

 را نیز باید بسازیم وگرنه همه ی روزهایمان گذشته است...

                     ******************

مومن مانند دریاست . به نزدیکانش گوهر و به اطرافیانش باران

 می بخشد...

                    *******************

جهان بزرگ تر از آنست که با  گناه ما ویران شود. با گناه  ، خودمان

را ویران نسازیم...

 

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390

سخنان زیبا ۱۱ / ۸/ ۹۰

 

 

 

 

 

سخنان زیبا   ۱۱ / ۸/ ۹۰

اگر قرار باشد بد ی را بد ی جواب دهند ، بدی هیچوقت پایان نخواهد یافت.

خداوند به هر پرنده ای روزی می دهد ، ولی روزی هر پرنده را در لانه اش قرار نمی دهد.

خواندن بدون تدبر و اندیشیدن مانند غذا خوردن بدون هضم کردن آن است.

زیباترین لبخند ، لبخندی است ک در میان اشک ها خودنمایی کند..

اگر ندانی به کجا می روی ، هیچ  راهی تو را به مقصد نمی رساند.

همه فکر می کنیم تمام مشکلات به ما روی آورده است ، زیرا از مشکلات دیگرا ن مطلع نیستیم

اقتباس از :جواد نعیمی

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390

لطیفه ۱۸

 

 

 

 

 

 

لطیفه  ۱۸ 

هوشنگ آقا  به دستشویی رفت. چند لحظه بعد صدای سوختم ،  

 

سوختم او بلند شد.

رفیقش پرسید: چه شده ؟

هوشنگ: تقصیر خودمه. نمی دونم کی جای علامت قرمز و آبی  

 

شیلنگ ها را عوض کرده بود.

                   ++++++++++++++++

یه آقایی توی اتوبوس پر جمعیت پیله کرده بود به راننده و در گوش  

 

راننده هی حرف می زد. راننده مرتب بهش می گفت: برو بشین  

 

سر جات.

  

آخرش مسافرها به راننده می گن: آقای راننده به حرفش گوش  

 

کن  شایدکاری داره. 

 راننده می گه: نه بابا اومده به من می گه: چپ کن یه کم بخندیم.

                  +++++++++++++++++++

یه آقایی میره کولر بخره، فروشنده ازش میپرسه: کولر آبی بدم؟


مرد
میگه: فرقی نمیکنه، آبی نداری قرمز بده!!

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390

لطیفه ۱۷

 

 

 

 لطیفه  ۱۷

دزدی هواپیما


بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول  

 

صبر 



                          +++++++++++++

وقت ناهار


مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما کی ناهار  

 

می خورید؟

پسر: مامانم گفت هروقت شما رفتید!!!!

                         +++++++++++++

قاضی و متهم


قاضی به متهم : خجالت نمی کشی؟ الان پنجمین بار است که 

 

 به

 

می آیید.

                      ++++++++++++++


امتحان دیوانه ها


یک روز برای امتحان چند دیوانه، آنها را می برند کنار یک استخر  

 

خالی از آب . 

 

و پاهایشان شکست. مسئول آنها فکر کرد که آن یکی خوب شده.  

 

پرسید : تو چرا نپریدی؟ دیوانه جواب داد: آخر شنا بلد نبودم.

                   +++++++++++++++++++


 

همه دیوانه ها بجز یکی پریدند داخل استخر و دست  
 دادگاه می آیی . متهم : شما چی که هر روز به دادگاه  
می کنند برود بالا, کوچک که شد بعد می دزدنش!!!!
   1       2       3       4    صفحه بعدی